ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

267

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

كسانى كه بيعت كرده بودند ابو جعفر محمد بن جعفر متوكل على الله بود كه در شب قتل او بيعت كرد . روز چهارشنبه . سالاران و فرماندهان و نويسندگان و رؤسا ، ديوان و اعيان و چاكران ( گروه بنام شاكريه كه معرب چاكر است تشكيل مىدادند ) و سپاهيان و ديگران كه احمد بن خصيب بر آنها مقدم و رئيس بود و او لوحى در دست داشت كه در آن چنين نوشته شده : فتح بن خاقان متوكل را كشت و فتح را بقصاص و انتقام كشتند مردم هم همه بيعت كردند . در آن هنگام عبيد الله بن يحيى بن خاقان هم حاضر شد و بيعت كرد و رفت . گفته شد : ابو عثمان سعيد صغير ( دو سعيد بودند كبير و صغير ) چنين نقل كرد : شبى كه متوكل كشته شد مادر كاخ با منتصر بوديم . هر گاه فتح بن خاقان خارج مىشد منتصر هم باحترام و خدمت او خارج مىشد و هر گاه سوار ميشد منتصر ركاب او را ميگرفت و پس از سوار شدن لباس او را مرتب مىكرد كه از دو طرف زين آويزان شود . ما مطلع شده بوديم كه عبيد الله بن يحيى عدهء را كمين گذاشته كه هنگام خروج منتصر او را بكشند . ( منتصر را بكشند ) متوكل هم بمنتصر دشنام داده و غضب كرده و قصد بود كه او را بزند ( و بفتح بن خاقان دستور داد كه چند لطمه به او بنوازد كه او هم زد . ) منتصر بعد از آن تحقير و توهين برخاست و به خانه خود رفت و ما هم با او رفتيم . منتصر با تركان توطئه و تبانى كرده بود كه چون متوكل مست شود او را بكشند ( ابو عثمان صغير ) گفت : مدتى نگذشت كه رسول منتصر نزد من آمد و گفت : زود بيا كه نمايندگان امير المؤمنين نزد منتصر آمده‌اند كه او سوار شود و حضور يابد . گفت : ( راوى كه ابو عثمان باشد ) . من گمان بردم كه منتصر را كشتند ( ترور كردند ) من سلاح خود را گرفته با آمادگى كامل سوار شدم و بدر كاخ منتصر رفتم . كسانى كه آنجا بودند در حال شور و نشور مانند موج در حركت و جنبش بودند ناگاه « واجن » رسيد و خبر پايان كار را داد . منتصر سوار شد من هم بدنبال او تاخت كردم و بيكى از راهها به او رسيدم و سخت مرعوب و بيمناك شده